سام؛ خورشید کوچک ما

خاطرات سام و مامی میناش

   سام    

  پسرکم  

    من تو را یکی دوست دارم    

    زیرا بهترین ها یکی هستند    

   خدا......خورشید......ماه......مادر......پدر......تو  

   یک همیشه زیباترین عدد من است  

    همیشه یک هستی و همیشه یک خواهی ماند.    

 

 

 

   س: .....سرمایه روزهای جوانی ام        

    ا: ..... احساس خالص مادریم     

   م: .....میوه درخت باغ عشقم  

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 24 آبان 1392ساعت 18:55 توسط مامي مينا

niniweblog.com

عزیزم

22 بهمن عروسی پسر عموی بابایی

بود و ما هم رفتیم عروسی.

بهتون کلی خوش گذشت و از رقص نوراش خیلی خوشت اومده بود.

تا جایی که همش دنبالشون میکردی و سرت پایین بود.

دستشون درد نکنه عروسیشون خیلی خوب بود و من و شما کلی رقصیدیم البته تو بیشتر...

و در اخر هم شما با عروس و داماد شام خوردی.

این روزها در استانه 33 ماهگی هستی.در صحبت کردن خیلی پیشرفت کردی اما گاهی نیاز به ترجمه من داری.زبان

بابا درگیر کارهای گالریه و زیاد نمیشه تو خونه پیداش کردعینک و من و شما همیشه با هم کلی خوش میگذرونیم.

شنبه 25 بهمن تولد من بود و مامی منو  با یه کیک شکلاتی خوشمزه سورپرایز کرد.

البته کادوهامو زودتر گرفته بودم.

بابام یه مسواک برقی اورال بی محسن یه منو پاد برای عکسبرداری و مامیم

پول با یه پلیور خوشگل...و عزیز هم پنجاه تومن

ممنون از همه.محبت

 و البته همسر عزیزم هم مثل هرسال شرمندم کرد خجالتو یه گوشواره

بسیار شیک برام خرید که تو عروسی گوشم بود.چون تازه گوشمو بعد از 28 سال سوراخ کردم و عاشق گوشواره شدم.

البته برای سالگرد ازدواجمون هم شرمندم کرد که اینجا نمیشه گفت چیه اما چون خودم امکان داره یادم بره بعدها..براش رمز میذادم (یاقوت کبود)عینک

من و شما هم یه کفش و دوتا شال دستباف براش خریدیم که خیلی خوشش اومد.

حالا بریم سراغ عکسها

niniweblog.com

 

niniweblog.com

niniweblog.com

niniweblog.com

اینم کیک تولد مامان

 

نوشته شده در پنجشنبه 30 بهمن 1393ساعت 17:36 توسط مامي مينا |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز سابق فعال است. لطفا براي گرفتن رمز پيام بگذاريد و ادرس وبلاگتان را بگذاريد.


نوشته شده در يکشنبه 9 آذر 1393ساعت 18:34 توسط مامي مينا |

niniweblog.com

عزیزم

تا زمانی که هوا خیلی سرد نشده بود تقریبا هر اخر هفته با بابا یا بابا جون میرفتیم گردش.شما هم خیلی استقبال میکردی و کلی خوش به حالت میشد.

niniweblog.com

پارک ساعی یه ظهر جمعه

niniweblog.com

شهربازی کوروش که جدیدا خیلی میریم و شما خیلی خوشت اومده.

 

 

 

niniweblog.com

نوشته شده در يکشنبه 9 آذر 1393ساعت 17:35 توسط مامي مينا |

niniweblog.com

سام عزیزم

امسال هم مثل ساله قبل ما توی ساختمانمون مراسم عزاداری داشتیم.هرچند من به خاطر

درد گردنم نتونستم زیاد تو مراسم شرکت کنم.

روز تاسوعا و عاشورا ما به امامزاده صالح تجریش رفتیم.

شما رو هم بردم.

niniweblog.com

روز عاشورا.....سام مشغول خوردن ابنبات

سام و پروشا کنار گهواره قاسم

نوشته شده در يکشنبه 9 آذر 1393ساعت 17:10 توسط مامي مينا |

niniweblog.com

پسر عزیزم

بالاخره بعد از مدتها وقت کردم وبلاگتو اپ کنم. ببخشید.

اخر شهریور عروسی پسر دایی من خسرو بود.

شما خیلی بهتون خوش گذشت و کلی رقصیدی.مخصوصا حنا بندون...

خیلی هم شیک شده بودی

niniweblog.com

 

امیدوارم همیشه خوش باشی.

نوشته شده در يکشنبه 9 آذر 1393ساعت 16:57 توسط مامي مينا |

تولد 25 ماهگی پسرم با کیک مامان پز.

اولین تجربه من در درست کردن کیک خامه ایی..

مزش عالی بود.

niniweblog.com

دوستت داااااارم.

 

نوشته شده در شنبه 29 شهريور 1393ساعت 17:40 توسط مامي مينا |

 

 

 

عزيزم

چند هفته پيش با بابا جون رفتيد پارك ساعي و دوتايي كلي خوش گذرونديد. 

پرنده ها و حيووناي ديگرو ديده بوديد. 

خوشبختانه باباجون حوصلشون خيلي خوبه و شما هم كه عاشقشي!

 

 و نتيجش ميشه يه روز مفرح خوب

قوی

 

 

نوشته شده در شنبه 29 شهريور 1393ساعت 0:16 توسط مامي مينا |

بالاخره عکسهای اتلیه ات به دستمون رسید

هورااااااااااااااااااااااا

niniweblog.com

niniweblog.com

niniweblog.com

 

نوشته شده در شنبه 25 مرداد 1393ساعت 19:51 توسط مامي مينا |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز سابق فعال است


ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 25 مرداد 1393ساعت 19:46 توسط مامي مينا |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز قبلی فعال است


نوشته شده در چهارشنبه 1 مرداد 1393ساعت 11:43 توسط مامي مينا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد