دل نوشته های یک مادر
پسر گلم ، سام
این اولین نوروزیه که با ما هستی.خیلی ازین بابت خوشحالم
دوست داشتم در اولین سال تحویل زندگیت توی خونمون و تو جمع خانواده سه نفره ء خودمون باشیم اما داریم میریم مسافرت.
با این حال خوبه که توهم پیشمونی.چند نفر پیشنهاد کردند که تورو با خودمون نبریم اما بابایی به شدت مخالفت کرد و میگفت اگه قراره بدون سام بریم و تفریح کنیم ، من اصلا نمیام چون بدون اون بهم خوش نمیگذره!!
البته من هم دلم نمیاد از تو لحظه ای جدا شم چه برسه به ١٥ رووووز!

میدونی پسرکم، بابایی خیلی به فکر ماست.
خیلی تلاش میکنه
و هر کاری از دستش بر بیاد برای شادتر کردن زندگیمون انجام میده

سام من
از خدا ممنونم که فرشته ای چون تو را به آغوش من هدیه کرد
از خدا ممنونم که همسری چنین مهربان و دلسوز به من داد
از خدا ممنونم که به هممون سلامتی داده
از صمیم قلب خوشحالم که خانواده ای به این خوبی دارم
خدایا ممنون...
.gif)


دل نوشته های یک مادر
